با فروپاشي اتحاد شوروي، موقعيتي براي امريكا ايجاد شد كه در عرصه بين المللي دست بالاتر را پيدا كرده و در بحرانهاي مختلفي نظير عراق، يوگسلاوي، سومالي و افغانستان مداخله نمايد. اين مداخلات در مواردي با موافقت نهادهاي بين المللي و در مواردي نيز بدون موافقت آنها (همانندبحران عراق در سال 2003) بود همين وضع باعث شده است تا بر خلاف كساني كه خبر از افول امريكا ميدهند برخي از تحليل گران همانند برژينسكي و هانتينگتون از احياي قدرت امريكا و از سرگيري دوباره وضعيت هژموني آن خبر دهند
ادامه مطلب
(كارل ياسپرس)
مقدمه
ما در آستانه تحول تاريخي بزرگي قرار داريم. ديگر برون وجود ندارد. جهان به هم نزديك شده است. يك زمين واحد داريم. در اين فضا تهديدات و فرصتهاي تازه روييدن گرفته است. تمامي مسائل ضروري ما صبغه جهاني دارد. موقعيت فعلي ما، بشري است.
ادامه مطلب
جهانى شدن از مفاهيم و نشانههاى جديد و تأثير گذار در زندگى سياسى است. در مورد ماهيت اين مسأله مناظرات گسترده و جدى وجود دارد؛ برخى آن را پروسه طبيعى و عدهاى پروژه و طرحوارهاى غربى مىدانند. در اين مقاله، جهانى شدن نه يك وضعيت جديد كه گفتمانى جديد تلقى مىشود؛ تحليل گفتمانى جهانى شدن آن را به عنوان گفتمان مسلط، هرچند اجتنابپذير و غير دايمى، تلقى مىكند. جهانى شدن به عنوان گفتمان به صورتبندى جديدى از سياست هويت و سياست زندگى مىانجامد. اين صورتبندى با ارجاع به نشانه مركزى نئوليبراليسم، دالهاى سياسى را معنا مىبخشد. در تحليل گفتمانى، جهانى شدن با دال مركزى نئوليبراليسم گفتمان مسلط جهانى است كه موقتا دالهاى سياسى را در معناى ليبراليستى به تثبيت رسانده است. هرچند همواره در معرض بىقرارى و تزلزل قرار دارد.
ادامه مطلب
ترجمه و تلخيص: سيد داود آقايى (1)
استاد يار دانشكده حقوق وعلوم سياسى دانشگاه تهران.
مقدمه
مقاله حاضر خلاصه و جمع بندى نظريات جيمز روزنو درباره تحول نظام بينالمللى و جايگاه سازمان ملل در آن است.كه بر پايه مطالب مندرج در كتابسازمان ملل متحد در جهانى متلاطم (The united nations in a turbulent world) تنظيم شده است.در اين كتاب جيمز روزنو كوشيده است ويژگىهاى جهان متحول و دگرگون شده كنونى را باز گو كرده و در آن نقش و جايگاه سازمان ملل به عنوان يك عامل تاثير گذار و در عين حال تاثيرپذير از اين تحولات را تبيين كند و ضمن ارائه توصيههايى به دست اندر كاران سازمان ملل متحد، كوشيده است در زمانهاى كه اصل حاكميت محو تدريجى را طى مىكند و با اين وصف مانعى از سر راه اعمال اقتدار سازمان ملل برداشته مىشود، به سطح ارتقاى موقعيت اين نهاد بينالمللى كمك رساند، خاصه آن كه از ديدگاه روزنو از جمله مبانى اقتدار، بر خلاف گذشته كه مبتنى بر سنتها و عرفها و يا وراثت و انتخاب بود، بر پايه موقعيت در عملكردهاست و از اين منظر وى سعى مىكند توجه متوليان سازمان ملل را در شناساندن خدمات و موقعيتهاى اين سازمان به جهانيان جلب كند.
ادامه مطلب
سيد عبد القيوم سجادي(۱)
قرآن کريم در زمينه مسائل سياسي در حد بيان کليات و چارچوبهاي کلان سياستخارجي بسنده کردهاست، اين کليات را اصول سياستخارجي ناميديم و تحت چهار عنوان «اصل نفي سبيل» ، «اصل دعوت يا جهاد» ، «اصل عزت ديني» و «اصل پايبندي به معاهدات بين المللي» درباره آنها به بحث پرداختيم . ياد آور شديم اين اصول چارچوب کلان سياستگذاري خارجي دولت اسلامي را سامان ميدهند و دولت اسلامي نميتواند در سياستخويش آنها را نديده انگارد .
مقدمه
مطالعه و بررسي اصول سياستخارجي اسلام از ديدگاه قرآن کريم بر مفروضات چندي استوار است، که بدون توجه به آنها بحث از سياستخارجي اسلامي ناتمام به نظر ميرسد، مهمترين اين مفروضات را در محورهاي زير ميتوان تلخيص کرد:
ادامه مطلب
