تبليغاتX
مقالات سیاسی

 

 

مقالات سیاسی

سیاست خارجی و روابط بين الملل

ساختار نظام بين الملل و امنيت ملی با تاكيد بر جهان سوم

 

ساختار نظام بين الملل و امنيت ملی با تاكيد بر جهان سوم


ادامه مطلب

سياست خارجی ايران و نظام بين الملل

مجموعه محيط بيرونی کشورها را روابط و يا محيط بين الملل می گويند که تمام رويدادها و حوادث رخ داده در اين محيط تحت تاثير اصول و قوانين حاکم بر اين محيط شکل می گيرند و در نتيجه قابل درک و توضيح می باشند.

مجموعه اصول و قوانين بين الملل در هرمقطع خاص زمانی را در روابط بين الملل، نظام بين الملل می گويند.شکل گيری نظام بين الملل در هر مقطع زمانی حاصل جمع سياست خارجی ويا روابط خارجی تمام کشورها می باشد.اما اين بدان معنا نيست که بپذيريم نظام بين الملل در عمل تحت تاثير سياست خارجی کشورها در کوتاه مدت يا ميان مدت است.با سخنی ديگر واقعيات نشان می دهد که رابطه عکس صادق است،يعنی سياست خارجی کشورها تحت تاثير اصول و قواعد نظام بين الملل می باشد.به عبارت ديگر برای تبيين و اجرای يک سياست در حوزه روابط بين الملل يک سياست گذار بايد به نظام بين الملل توجه خاص نشان دهد.به صورت قاعده سياست خارجی يک کشور نمی تواند در تعارض با نظام بين الملل باشد حتی اگر يک کشور نظام بين المللی را قبول نداشته باشد يعنی باور داشته باشد که اين نظام منافع ملی اش را تامين نمی کند،نمی تواند سياستی را اتخاذ کند که در تعارض با قوانين و قواعد نظام بين الملل باشد.

تنها کشور يا مجموعه ای از کشورها می توانند سياست خارجی در تعارض با نظام بين المللی اتخاذ کنند تا به اهداف خود برسند که توان تغيير نظام بين المللی را دارند.

در غير اين صورت شکست آن سياست يا دکترين حتمی خواهد بود.

در تجربه تاريخی چين کمونيست در دهه شصت و اوايل هفتاد ميلادی به وضوح عدم موفقيت سياستهای منطقه ای و جهانی پکن را در حصول اهداف تعيطن شده آن کشور را در عدم درک آن کشور از قواعد نظام بين الملل می بينيم. ناتوانی آنها در نزديک شدن استراتژيک با کشورهای در حال توسعه برای مقابله با آمريکا و شوروی از اين مقوله می باشد. علت اصلی آن بود که سياست ها در چارچوب دکترينی شکل گرفته بود نظام حاکم بر روابط بين الملل آن زمان يعنی نظام دو قطبی را قبول نداشت و نمی خواست قواعد آن را اجرا کند.

البته بايد توجه داشت که مخالفت با يک نظام بين الملل در درون همان نظام امکان پذير است و می تواند يک سياست خارجی موفق برای يک کشور تلقی شود اما شرط اصلی آن اينست که اين سياست مخالفت آميز در چارچوب قواعد نظام مورد تعارض تبيين و اجرا شود

  نکته ديگر اينکه به دليل محيط بودن نظام بين الملل به سياست های خارجی کشور ها در عرصه روابط بين الملل،زمانی که نظام بين الملل بنا به دلايل مختلف امکان ادامه حيات را ندارد، هدف اصلی سياست خارجی کشورها به طور عام و قدرتهای بزرگ به طور خاص تبيينو شکل دادن نظام جديد بين المللی خواهد بود. به عبارت ديگر در دوران گذار از يک نظام بين الملل به نظام ديگر منافع ملی تمام کشورها به ويژه قدرتهای بزرگ در ساختن و پرداختن به نظام بين الملل جديد می باشد. در اين راستا کشورها سعی می کنند بر مبنای شاخص های قدرتهای بزرگ به گونه ای در روند شکل گيری نظام بين الملل تاثير بگذارند که منافع ملی کشورشان در بلند مدت بهتر و بيشتر تامين شود.

لذا در دوران گذار از يک نظام به نظام جديد يک رقابت فشرده ميان قدرتهای بزرگ در تاثيرگذاری بيشتر روی روند شکل گيری نظام جديد امری منطقی و طبيعی می باشد بر همين اساس افزايش تنش و به وجود آمدن يک نوع هرج و مرج منطقه ای و حتی بين المللی از خصوصيات واقعی دوران گذار می باشد. دليل عمده آنست که قواعد خاصی که همه آن را قبول داشته باشند شکل نگرفته است؛ بدون وجود قواعد خاص و مورد اجماع عمومی بستر برای گسترش تنش و هرج ومرج بين المللی فراهم است

با فرض اينكه ايران كشوري منتقد نسبت به نظم موجود است يا بايستي به تنهايي به تقابل با اين نظم برخواسته و يا از طريق نهادهاي بين‌المللي و اجتماعي موجود انتقادش را پيگيري نمايد در صورت انتخاب اول به ايجاد فرهنگ ستيز و هرج و مرج در نظام بين الملل كمك مي کند.

در اين وضعيت مجدداً قدرتهاي بزرگ مي توانند منافعشان را تأمين كرده و تعريف خود را ارائه دهند. پس ايران دو انتخاب پيش رو دارد:

1- به تغيير فرهنگ آنارشي در خاورميانه كمك كرده و با تقويت اجتماع بين المللي نسبت به جامعه بين المللي منتقد باقي بماند و يا اين که با فرض غيرقابل تغيير بودن فرهنگ مذكور، در آينده قابل پيش بيني به روند جامعه پذيري ونزديكي به جامعه بين الملل روي آورد.

رفتار ايران در دهه اول انقلاب نشانگر انتخاب اول بود اما نفوذ و تهديد آمريكا عليه كشورهاي خاورميانه در كنار ديگر عواملي كه مانع شكل‌گيري اجتماع بين المللي كشورهاي خاورميانه گرديده،

2- انتخاب دوم در دهه گذشته فرا روي ايران قرار گرفته است. تلاش ايران براي تنش زدايي با اروپا در اين دوره به همين دليل انجام گرفته است. تنش زدايي با كشورهاي اسلامي و همسايه ايران از جمله عربستان هم مي تواند از اقدامات مورد تأييد هر دو انتخاب باشد. عضويت در جامعه بين المللي مستلزم تنش زدايي با ديگر كشورهاست و شكل گيري اجتماع بين المللي كشورهاي اسلامي هم نيازمند نزديكي اين دو كشور اصلي اسلامي است لذا چنانچه روند جامعه پذيري و نزديكي به اروپا پيشرفت قابل ملاحظه اي داشته باشد، تنش زدايي با كشورهاي اسلامي هم موجب تقويت اين روند خواهد شد در عين حال نبايد توان تأثيرگذاري آمريكا بر اروپا را هم فراموش كرد

 


«سياست خارجي در دوره دكتر مصدق»

آزمون سياست عدم تعهد
ادامه مطلب